مرغ باغ ملکوت

اشعار فاروق پورحبیب

تبلیغات تبلیغات

شعر وداع با رمضان وشب های قدر

توبه نکردیم رمضان می رود وقت گران از کفمان می رود این دهه ی آخر و شبهای قدر همچو نفس از تن وجان می رود وای! نبخشیده مرا پرکشید همچو یکی مرغ پران می رود آه صد افسوس که این ماه خوب زود ز پیش همگان می رود قدر ندانسته،شب قدر نیز از کف هر پیر و جوان می رود دل نشده است پاک هنوز از گنه این رمضان است دوان می رود بار الها،نظری کن،ببخش بخت خوش تیره دلان می رود آه،کجا عمر بلندی که باز دیده شود جانب آن می رود .
ادامه مطلب

شعر[ ...خون گریه کن ]

┄┅═✧❁❣️❁✧═┅┄ عمر خود بیهوده طی کردی اگر، خون گریه کن از خدای خود شدی گر بی خبر، خون گریه کن ماه رحمت گـرگذشت طاعت نکردی، ای جوان اهل خُسرانی تو،پس براین ضرر خون گریه کن توبه کـن از آنچـه کـردی، بازگرد سوی خـدا تاببخشاید تو را ، شب تا سحـر خون گریه کن گـر نیایی و نبخشد، سخـت گیرد آن جـهان بر عذاب دردناک ات در « سَقَر» خون گریه کن از پشـیمانـی در این دنیا ثمـر حاصـل شـود کی ندامت آن جهان دارد ثمـر؟ خون گریه کن زین جهان روزی مسافـرگونه خواهـی رفت،اگر توشـه یِ
ادامه مطلب

شعر(حالِ دل انگیز...)

┄┅═✧❁❣️❁✧═┅┄ کنارت هــرکجـا باشـم دلـم رنگ خدا دارد یکـی مثل تو هـر لحظـه به قلبم اعتنا دارد تو باشــی هیچ احساسـی ندارد بوی دلتنگـی حضورت قلب مجـروح مـرا حکــمِ شفـا دارد قیامت می کـند برپا درونم عشـق، می بینی چـه رستاخـیز زیبایـی دلـم وقت دعـا دارد میان گریه می خندم درآغوشت خـداونـدا چنین حالِ دل انگیزی دلِ عاشق کجا دارد چه خرسندم که می بینم درین بازارِ بـی رونق دلـم چـون صورت یوسف خـریدار و بها دارد کسی این روزها دیگـر مُطلّایی نمی خواهـد فقـط پیش نگـاه
ادامه مطلب

شعردرمورد غزه

┄┅═✧❁❣️❁✧═┅┄ ای مسلمان تا کجا با غــم مدارا می کنی ظلم را می بینی و همواره حاشا می کنی کرد صهیون غزه را ویران، حیاکن،تابه کی کودکان غـزه را در خــون تماشا می کنی ننگ بادت روز محشر چون بخیزند باکفن کین چنین از یاری آنان تو پـروا می کنی إبن «فاروق» و «صلاح الدین»! کجاشدغیرتت کـز برای فتـح قدس امـروز و فــردا می کنی این سکـوت تلخ را بشکن که راه کعبه را نیز فـردا سمت صهیونِ پلید وا می کنی غـیرتی باید،جهادی،تاکه برخـیزی، چـرا بهر دنیا ، پیش ظالم ها،کمر تا می
ادامه مطلب

شعر(عاشق...)

┄┅═✧❁❣️❁✧═┅┄ جز یاد تو در این دل عاشق هوسی نیست پس غیر تو سلطان دلـم هیچ‌کسی نیست خـواهــم که دل از دام بلاهــا بکشانم دانم که به جزدست تو فریادرسی نیست ای دوست تو هستی ودرین خانه به جز تو با هیچ‌کسی حوصـلــه هـم ‌نفسـی نیست وقتــی پَرِ پرواز منــی در فلــکِ عشــق دانـم که درین دار فنایـم قفســی نیست در بند تو هستم فقط ای دوست،که گویند: در بند کسـی باش که در بند کسی نیست شاعر: فاروق پورحبیب کانال اشعار فاروق پورحبیب در تلگرام https://t.me/sherpourhabib
ادامه مطلب

شعر(ماه شعبان)

┄┅═✧❁❣️❁✧═┅┄ ماه شعبان است وقت کشت و کار ای دلِ غافـل غنیمت مـی شُمـار دل رهــا از چنگ اهــریمن بکن رَخت عصـیان را برون از تن بکن بازگـرد ای دل به سـوی کردگار خـویش را پاکیزه کن از هـرغبار دیده را با اشـک دل تطهـیر کن توبه از هر فِسق و هر تقصیر کن چـند روزی مانـده تا مـاه صـیام مــاه قــــرآن و لـیالــیِ قــیام فیض رحمت کی کنی حاصل ز آن تانگــیری نفس سـرکـش را عـنان گـر تو در شعبان نگـردی پاک دل کــی به حق گــردد وجودت متصل شاعر: فاروق پورحبیب کانال اشعار
ادامه مطلب

شعر [ من فقط باتو خوشم...]

┄┅═✧❁❣️❁✧═┅┄ من به عشق تو نفس می کشم ای یار، مرا به فـراق رخ خــود اینهـمــه آزار نده درد هایی ست مُکــرّر به دلـم از غـم تو عشـقِ من، باز مــرا درد به تکــرار نده بی شمار است غمم بی تو، مـرا بیش ازین جـانِ من، در غـم خود غصه ی بسیار نده دست بر شـاخِ گل حُسنِ حضورت زده ام که شَـوم مست ز بویت،تو مـرا خـار نـده من فقـط باتو خـوشـم،روی نگـرادن زمن به مـن ای یار غــم عشـقِ دگــر یار نده این دلِ خسـته تو را می طلبد در دوجهان پس دلــم را به خـودت دار ، به اغیار
ادامه مطلب

شعر[رمضان]

┄┅═✧❁❣️❁✧═┅┄ ای که سالـی از گنه باری گــران اندوختی فرصتی در پیش رو، برخـیز و استغـفار کن ماه رحمـت آمـد و هنگامـه ی عفــو گنه خواب را برخـود حرام و گریه در اسحار کن رو به درگاه خــدا آور که بخشایشگر است بر درِ او با خلـوصِ دل فغـان بسـیار کــن او غفور است وکریم است وعطایش بی شمار عجـز خود را هر سحر بر درگهش اظهار کن هـرچه می خواهی بگو، الله عطایت می کند حاجت خـود عرضه بر او لحظه ی افطار کن . شاعر: فاروق پورحبیب کانال اشعار فاروق پورحبیب در تلگرام
ادامه مطلب

شعر[...می گریم]

┄┅═✧❁❣️❁✧═┅┄ شبانگـه هــرشبی بر درگهـت ای یار می گریم برای آن گناهـانـی که کــردم ، زار می‌گــریم چنان می گــریم از درد پشیمانـی به درگاهـت اگـر اشکـی نمـانَد، در دلــم بسـیار می گریم تو می بخشی ولیکن شرم دارم چونکه بشکستم هـزاران عهـد و صدها توبه را صـدبار، می گریم خیال وخـامی عهـد جـوانــی بود، معــذورم کنون پیش تو سـربرسجـده دارم زار می گریم عــزیزم داشـتی پیش خــودت امـا ندانستم برین نادانــی خـود با دلـی خـونبار می گریم .
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها